سفر گچساران
هستي جان قند و نبات مامان زهره 
روز عيد فطر به پيشنهاد بابايي با بابا بزرگ و مامان بزرگ رفتيم گچساران خونه ي عمو كيومرثم . به تو خيلي خوش گذشت اما اينقدر شيطوني كردي كه من فكر كنم چند كيلويي كم كردم 
كلا دكور خونه ها رو عوض كردي و برگشتي ها 

من كلي خجالت كشيدم اما همه ميگفتن بچست بابا بي خيال . باز هم طبق معمول با شيرين زبونيت و الكي حرف زدنات دل همه رو بردي الهي دورت بگردم 
راستي توي همين سفر بالاخره ياد گرفتي كلمه ي آسونه آب رو بگي . گفتم نكنه دخملم اين كلمه ي آسون رو نتونه بگه چون يا لب تكون ميدادي يا ميگفتي با 
بازم خدارو شكر
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر گچساران 
